محمد تقي جعفري

121

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اگر چه هر معلولى پس از علَّت بوجود مىآيد ، خواه با تأخّر زمانى محسوس و خواه بدون تأخّر زمانى محسوس بلكه با تأخّر رتبى از علَّت ، ولى چنان نيست كه هر حادثه اى كه بدنبال حادثه اى بوجود بيايد ، حتما بايد آن حادثهء پيشين علَّت و حادثهء متأخّر كه پيوسته بان ولى پس از آن آمده است معلول بوده باشد . فصول چهار گانه ( بهار و تابستان و پائيز و زمستان ) پشت سر هم مىآيند ، ولى هيچيك از آنها علَّت ديگرى نيست . رابطهء علَّيّت در حوادث و موجوداتى است كه اگر موجود و حادثهء اوّل كه علَّت است بوجود نيايد يا كمترين تغييرى در بعضى اجزاء يا شرايط آن علَّت بوجود بيايد ، معلول يا موجود نمىگردد و يا همان تغيير در علَّت موجب تغيير در معلول نيز مىباشد . در صورتى كه در حوادث و موجودات متعاقبه بدان جهت كه رابطهء علَّيّت ميان آنها وجود ندارد نه تنها تغيير در حادثه و موجود پيشين موجب تغيير در حادثهء بعدى نمىباشد ، بلكه حتّى معدوم گشتن حادثه و موجود پيشين كمترين اثر در حادثه و موجود بعدى نمىگذراد . البتّه در بارهء تعريف رابطهء علَّيّت مسائل متعدّدى مطرح است كه به مطلب كنونى ما مربوط نيست . آنچه كه در اين مورد بايد دقّت كرد ، اينست كه در بررسى فلسفهء تاريخ و تحليل رويدادهاى تاريخى به علل اساسى آن ، نبايد دو جريان مخالف يكديگر ( تعاقب حوادث و علَّت و معلول ) مورد اشتباه قرار بگيرند ، بعنوان مثال : دو گروه از مردم را در تاريخ مىبينيم كه براى جنگ و پيكار روياروى همديگر صف آرائى مىكنند ، وقتى كه در صدد تحليل آن جنگ بر مىآئيم ، مثلا مىبينيم علَّت اقتصادى بوده است كه دو گروه را بجان هم انداخته است ، در عين حال و همزمان با تحريكات عوامل اقتصادى [ مثلا غصب اراضى يكديگر ] مىبينيم سردمداران دو گروه قدرتپرست و خودخواه هم بوده‌اند [ كه البتّه اين صفت رذل خود به تنهائى مىتواند شعلهء جنگ را بيفروزد و خانمانها را بسوزاند ] ولى دلائل قاطع بدست آورده‌ايم كه جنگ مفروض انگيزهء اقتصادى داشته است . متفكَّر در فلسفهء تاريخ و